سرکنسولگری وطن من کنسولی  فرهنگی  اقتصادی دانشجوئی اخبار مدرسه ایرانیان تماس با ما
         

 

   

 

 

       

 عيد قربان

                                                    عيد قربان يكي از اعياد بزرگ مسلمين است در روز دهم ذي‌الحجه كه آن را اضحي نيز مي‌گويند.

    

در اين روز حاجيان بيت‌الله الحرام گوسفند يا شتري را ذبح مي‌كنند و آن در غير حج مستحب مؤكد است، چنانكه از حضرت رسول (ص) رسيده:

اينكه خداوند روز اضحي را عيد قرار داده تا فقرا گوشت فراوان به دستشان رسد، پس به آنها گوشت بخورانيد.

اميرالمومنين (ع)  فرموده‌اند: اگر مردم مي‌دانستند كه قرباني در روز عيد اضحي چه اجري دارد وام مي‌گرفتند و قرباني مي‌كردند، چرا كه با اولين قطره خون آن صاحب قرباني آمرزيده گردد.1

قرباني و عيد قربان در اسلام

اين روز سالروز دستور قرباني اسماعيل است به ابراهيم خليل‌الله. خداوند كه اسماعيل را پس از سال‌هاي طولاني به ابراهيم هديه كرده بود اكنون او را در معرض آزمايشي بسيار سخت قرار داده و خواهان قرباني اسماعيل است.

از او خواسته شده كه اسماعيل را كه اكنون نهالي برومند شده، جواني جان ابراهيم و تنها ثمره زندگي‌اش است را قرباني كند.

در اين لحظه بت‌شكن تاريخ خود در هم مي‌شكند، از تصور پيام مي‌شكند، اما فرمان فرمان خداست. ابراهيم بايد انتخاب كند.

در پايان يك قرن رسالت خدايي در ميان خلق، يك عمر نبوت و امامت مردم و جهاد عليه شرك و پايه‌گذاري توحيد و شكستن بت و نابودي جهل و از همه جبهه‌ها پيروز بيرون آمدن و از همه مسئوليت‌ها موفق بيرون آمدن، هيچ جا به خاطر خود درنگ نكردن و از راه گامي در پي خويش منحرف نشدن هميشه و همه‌جا خوب امتحان دادن... حال مي‌بايست انتخاب سختي مي‌كرد، وسوسه‌هاي شيطان كار را دو چندان سخت مي‌كرد.

به هر حال ابراهيم آن بنده مخلص خدا به پيام حق تسليم شد، او اين پيام را با هزاران رقت به اسماعيل منتقل كرد؛ شرمگين و خسته، اما اسماعيل با آرامشي قلبي به او اعلام كرد تسليم امر خدا باش و خواهي ديد من از صابران خواهم بود.

ابراهيم شگفت‌زده بود. شروع به قرباني كرد، در كمال انسانيت به اوج رسيده بود، او غريزه فرزند دوستي را زير پا گذاشته و به صعود به عشق حقيقي عينيت مي‌بخشيد، حال كه از آزمايش الهي سربلند شده، معبود او گوسفندي را براي ذبح مي‌فرستد. چقدر زيباست حس آزادگي از تعلقات و چقدر زيباتر حس عاشقانه‌ عابد و معبود. و حجاج به پاس بزرگداشت آن روز، در منا گردهم مي‌آيند. ابراهيم‌گونه تعلقات خود به هر آنچه رنگ دنيايي و غيرخدايي دارد  را مي‌بايست قرباني كنند.

اسماعيل در وادي كيست؟ ثروت و مال، موقعيت و مقام، كسب‌ و كار، زن و فرزند و... هر آنچه تو را از انسان بودنت دور خواهد كرد.

آري در اين روز بزرگ بايد آنچنان به يقين قلبي دست يافته باشي كه تمام نفسانيات را قرباني كرده، در خود زمينه رشد تقوا را ايجاد كني تا پله پله به قرب معبود ازلي نزديك و نزديك‌تر شوي.

و خوشا آنان كه از اين فرصت به خوبي استفاده مي‌كنند و ابراهيم‌وار از اين آزمايش سربلند بيرون مي‌آيند.

ريشه قرباني در اديان و ملل گوناگون

قرباني چيست؟2

پيشكش آوردن است، چيزي كه در قرباني مهم است بيش‌تر آن چيز بايد مظهر ارزش يا خلوص باشد نه استفاده اتفاقي از يك جنس مازاد.

آن قدر فرد قرباني كننده به آن چيز تعلق داشته باشد كه براي نتيجه‌ بخش بودن اين عمل در حين اجراي عمل قرباني حالت از دست دادن چيزي با ارزش در او ديده شود.

پيشكش يك شيء در بسياري از زمينه‌هاي ديني متداول است. پيشكش ممكن است جاندار يا بي‌جان باشد.

جاندار، حيواني يا در حالت افراطي انساني نيز بوده است و چيز بي‌جان مثل غلات، برنج و شير را پيشكش مي‌كردند

كه هدف اين نوع قرباني‌ها، خشنود كردن خدايان مربوطه، طلب نعمت يا كسب نتايج مطلوبي چون موفقيت در جنگ يا دوركردن مريضي يا شكرگ‍زاري باشد.

در هر حال امر قرباني از آغاز تاريخ بشر وجود داشته و در پاره‌اي از موارد به علت افراط در آن در برخي اديان و ملل منسوخ گشته، مثلاً در ايران آريايي‌هاي مقيم اين فلات آنچنان در امر قرباني افراط ورزيدند، حتي در مسأله‌ قرباني انساني نيز حد اعتدال را به طور وحشتناكي ردكردند كه زرتشت با آن مبارزه سختي كرد و قرباني را از آيين خود كمرنگ و حذف نمود.3

منشأ تشريع قرباني4

اين مطلب را با طرح يك سؤال آغاز مي‌كنيم، آيا خداوند بندگان را مأمور كرده حيواني را ذبح كنند بدون هيچ فايده و نتيجه‌اي؟

آنچه مسلم و عقلاني است اين است كه مقصود خالق حكيم از ذبح حيوان به مصرف رساندن و احسان مستمندان و قانع آبرومند است كه اين معني منصوص و صريح كتاب مجيد است. بنابراين ذبح حيوان به هدف تأمين ارزاق و كثيري از حوايج ديگر انسان‌هاي نيازمند است.

( يذكروا اسم الله في‌ايام معلومات علي ما رزقهم من بهيمه الانعام فكلوا منها و اطعموا البائس الفقير) سوره حج-28،29

نام خدا را در روزهاي معلوم ياد نماييد بر آنچه ايشان را از چهارپايان روزي كرده. پس از گوشت‌ آنها بخوريد و سختي كشيده فقير را از آن اطعام نماييد.

بعد از 7 آيه مجدداً مي‌فرمايد:

والبدن جعلناها لكم من شعائرالله لكم فيها خيراً ، فاذكروا  اسم‌الله عليها صواف فاذا وجبت جنوبها فكلوا منها و اطعموا القانع و المعتر كذلك سخرناها لكم لعلكم تشكرون(حج36)

و شتران تنومند را براي شما از شعائر الهي قرار داديم، در اين شتران براي شما خير است،‌ پس هنگامي كه آنها براي نحر رديف شدند نام  خدا را بر آنها ذكر كنيد، پس چون پهلوي آنها فرود افتاد از آنها بخوريد و به درماندگان آبرومند و فقيراني كه در معرضند بخورانيد، ما اين شتران را براي شما رام و سخر گردانيديم تا تشكر ايزد تعالي را بجا آوريد.

پس منشأ قرباني بر طبق آيات قرآني چيزي نيست جز ياري رساندن به مستمندان و گرسنگان. از سوي ديگر ريختن خون حيوان اگر بدون دليل و استفاده خاصي باشد در اسلام منع شده است. چنانكه پيامبر فرمود: به قتل مرسان گوسفند يا شتري را مگر براي خوردن.

يا در جاي ديگر فرمودند:

كسي كه گنجشكي را بيهوده به قتل رساند، روز قيامت در پيشگاه خداوند فرياد مي‌زند و مي‌گويد:

پروردگارا، فلان كس مرا بيهوده كشت نه براي بهره گرفتن.

منظور از بيان اين دو روايت طرح هدفمند بودن آيين قرباني در اسلام است.

موضوع وجود حق فقرا در قرباني به حدي اهميت دارد كه غير از هدي تمتع و قران، خوردن گوشت ساير قرباني‌هاي كفارات حج بنابر مشهور بر صاحبش حرام است.

حتي در برخي روايات به مسلمين توصيه شده كه براي قرباني بهترين و فربه‌ترين حيوان‌ها را انتخاب كنند تا گوشت كافي به اهل استحقاق برسد.

اگر اين مسائل به خوبي رعايت مي‌شد عدالت اقتصادي و اجتماعي در جامعه مسلمين برقرار مي‌شد و فقرا به حق تعبيه شده خودشان در اموال ثروتمندان مي‌رسيدند و فاصله طبقاتي و فقر در جامعه اسلامي مشاهده نمي‌شد.

هدف باطني قرباني

قرباني يكي از شعائر الهي است كه اجراي آن ايجاد تقوا مي‌كند:

«و من يعظم شعائرالله فانها من تقوي القلوب»

كسي كه شعائر خدا  را بزرگ شمارد، و بر وفق آنها رفتار نمايد تقوي در قلبش راسخ مي‌گردد و تا اجل مسمي يعني تا آخر عمر از عمل به آن شعائر منتفع مي‌شود، چرا كه احكام الهي كه شعائر الهي مي‌باشند به منظور احراز منافع و مصالح دنيا و آخرت مردم وضع شده‌اند و اين آيه افاده مي‌كند كه اعمال حج و از آن جمله قرباني  از آغاز تا انجام رو به سوي او داشتن و سير به سوي خداوند است.

پس در نتيجه يكي ديگر از اهداف دنبال شده در قرباني قرب به خداوند و نزديك شدن به حريم امن الهي است. اين شعائر كه قرباني از جمله آنها مي‌باشد هدفش ايجاد تقوا در قلب‌هاست.

چنانكه خداوند مي‌فرمايد: لن ينال الله لحومها ولادماؤها و لكن يناله التقوي منكم.

گوشت‌هاي قرباني و خون‌هايي كه در آن هنگام ريخته مي‌شود هرگز به خدا نمي‌رسد، ولي آنچه به او مي‌رسد تقواي شماست.

يعني قرباني‌كنندگان تنها با انجام عمل ظاهري قرباني به رضاي حق و مقام قرب نايل نمي‌شوند،  مگر اين عمل با خلوص نيت و موافق شرايط تقوي و دوري از منكرات و مناهي، پس در صورتي كه اين حقايق را كه مقصد اعلي حج و ساير عبادات است را به دست نياوري، قرباني كردن هر چند زياد باشد و قرباني فربه براي آنان سودي نخواهد داشت.

و از اسرار حج همين است كه حجاج در كنار اين اعمال ظاهري بايد صاحب تقوي شوند، يعني با خلوص نيت و ايمان شديد قلبي آنها را بجا آورند تا حج مقبولي داشته باشند.

يك نكته جالب در امر قرباني جايگزيني روزه است كه البته مشروط به 2 شرط است:

1- حيوان براي قرباني نباشد     2- فرد استطاعت قرباني را نداشته باشد.

قرآن مجيد مي‌فرمايد:

كسي كه عمره را به حج رسانيد پس آنچه از قرباني كه در توانش باشد انجام دهد، پس آن كس كه نيابد سه روز در ايام حج روزه دارد و هفت روز هنگام بازگشت به وطن. (بقره- 196)

نتيجه‌گيري و خلاصه‌‌اي از اسرار و فلسفه قرباني

1- فداكردن مال و انفاق آن در راه خدا از جمله حكمت‌هاي قرباني است.

2- امر قرباني ظاهر و باطني دارد، ظاهر آن ذبح حيوان است به هدف دستگيري از گرسنگان، باطن آن كشتن نفس اماره است.

انسان كه در عرفه به شناخت و در مشعر به شعور و آگاهي رسيد، امروز با كسب اطلاعات كافي درمورد خويش و خداي خويش بايد حيوان نفس را قرباني كند تا از اين طريق به اوج كمال خود نايل شود.

3- در برخي روايات قرباني را سبب آمرزش گناهان نيز دانسته‌اند و گفته شده، با ريختن اولين قطره‌ خون قرباني گناهان صاحبش بخشيده مي‌شود (البته شرط اخلاص را نبايد فراموش كرد).

4- سير كردن گرسنگان، همانطور كه گفتيم قرآن فرموده: فكلوا منها واطعموا القانع و المعتر، از گوشت‌هاي قرباني هم خودتان ميل كنيد هم به قانع و فقير دهيد.

5- هدف عالي قرباني «تقوا» است.

قرباني بايد از روي خلوص نيت انجام پذيرد تا سبب شكوفايي روح ايثار، نشان دادن ميزان عشق و قرب به خدا باشد. تا تقوا در دل و قلب مسلمان ايجاد شود.

 

 

 

 

 

مقاله ای پیرامون عید قربان

 

عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات(مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرامى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حجگزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانىمى كند تا سبكبال شود.


صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگیاست. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیکشدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانینو است.

 

و اکنون در منايي،ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي اسماعيل تو کيست؟ چيست؟ مقامت؟آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟

اين را تو خود ميداني، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – بايد به منا آوري و برايقرباني، انتخاب کني، من فقط مي توانم " نشانيها " يش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راهايمان ضعيف مي کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" ميخواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افکند، آنچه تو را بهخود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا " پيام" رابشنوي، تا حقيقت را اعتراف کني، آنچه ترا به "فرار" مي خواند آنچه ترابه توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي کشاند، و عشق به او، کور و کرت مي کندابراهيمي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد. در قله بلندشرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يک چيز هست که براي بدست آوردنش، ازبلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست ميدهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء، يا يکحالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ضعف"!

امااسماعيل ابراهيم، پسرش بود!

سالخورده مردي درپايان عمر، پس از يک قرن زندگي پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگي و جنگ و جهاد وتلاش و درگيري با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متوليان بت پرستي و خرافه هاي ستارهپرستي و شکنجه زندگي. جواني آزاده و روشن و عصياني در خانه پدري متعصب و بت پرست وبت تراش! و در خانه اش زني نازا، متعصب، اشرافي: سارا.

و اکنون، در زير بارسنگين رسالت توحيد، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل يک قرن شکنجه "مسئوليتروشنگري و آزادي"، در "عصر ظلمت و با قوم خوکرده با ظلم"، پير شدهاست و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز يک " بشر" مانده است و درپايان رسالت عظيم خدايي اش، يک " بنده خدا" ، دوست دارد پسري داشتهباشد، اما زنش نازا است و خودش، پيري از صد گذشته، آرزومندي که ديگر اميدوار نيست،حسرت و يأس جانش را مي خورد، خدا، بر پيري و نااميدي و تنهايي و رنج اين رسول امينو بنده وفادارش – که عمر را همه در کار او به پايان آورده است، رحمت مي آورد و ازکنيز سارا – زني سياه پوست –  به او يک فرزند مي بخشد، آن هم يک پسر! اسماعيل،اسماعيل، براي ابراهيم، تنها يک پسر، براي پدر، نبود، پايان يک عمر انتظار بود،پاداش يک قرن رنج، ثمره يک زندگي پرماجرا، تنها پسر جوان يک پدر پير، و نويديعزيز، پس از نوميدي تلخ.

و اکنون، در برابرچشمان پدر – چشماني که در زير ابروان سپيدي که بر آن افتاده، از شادي، برق مي زند– مي رود و در زير باران نوازش و آفتاب عشق پدري که جانش به تن او بسته است، ميبالد و پدر، چون باغباني که در کوير پهناور و سوخته ي حياتش، چشم به تنها نو نهالخرّم و جوانش دوخته است، گويي روئيدن او را، مي بيند و نوازش عشق را و گرماي اميدرا در عمق جانش حس مي کند.

در عمر دراز ابراهيم،که همه در سختي و خطر گذشته، اين روزها، روزهاي پايان زندگي با لذت " داشتناسماعيل" مي گذرد، پسري که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشيده است، و هنگاميآمده است که پدر، انتظارش نداشته است!

اسماعيل،اکنون نهالي برومند شده است، جواني جان ابراهيم، تنها ثمر زندگي ابراهيم، تمامي عشقو اميد و لذت پيوند ابراهيم!

در اين ايام ، ناگهانصدايي مي شنود :

"ابراهيم! به دودست خويش، کارد بر حلقوم اسماعيل بنه و بکُش"!

مگر مي توان با کلمات،وحشت اين پدر را در ضربه آن پيام وصف کرد؟

ابراهيم، بنده ي خاضعخدا، براي نخستين بار در عمر طولاني اش، از وحشت مي لرزد، قهرمان پولادين رسالتذوب مي شود، و بت شکن عظيم تاريخ، درهم مي شکند، از تصور پيام، وحشت مي کند اما،فرمان فرمان خداوند است. جنگ! بزرگترين جنگ، جنگِ در خويش، جهاد اکبر! فاتح عظيمترين نبرد تاريخ، اکنون آشفته و بيچاره! جنگ، جنگ ميان خدا و اسماعيل، در ابراهيم.

دشواري"انتخاب"!

کدامين را انتخاب ميکني ابراهيم؟! خدا را يا خود را ؟ سود را يا ارزش را؟ پيوند را يا رهايي را؟ لذترا يا مسئوليت را؟ پدري را يا پيامبري را؟ بالاخره، "اسماعيلت" را يا" خدايت" را؟

انتخاب کن! ابراهيم.

در پايان يک قرن رسالتخدايي در ميان خلق، يک عمر نبوتِ توحيد و امامتِ مردم و جهاد عليه شرک و بنايتوحيد و شکستن بت و نابودي جهل و کوبيدن غرور و مرگِ جور، و از همه جبهه ها پيروزبرآمدن و از همه مسئوليت ها موفق بيرون آمدن و هيچ جا، به خاطر خود درنگ نکردن واز راه، گامي، در پي خويش، کج نشدن و از هر انساني، خدايي تر شدن و امت توحيد راپي ريختن و امامتِ انسان را پيش بردن و همه جا و هميشه، خوب امتحان دادن ...

اي ابراهيم! قهرمانپيروز پرشکوه ترين نبرد تاريخ! اي روئين تن، پولادين روح، اي رسولِ اُلوالعَزْم،مپندار که در پايان يک قرن رسالت خدايي، به پايان رسيده اي! ميان انسان و خدافاصله اي نيست، "خدا به آدمي از شاهرگ گردنش نزديک تر است"، اما،راه انسان تا خدا، به فاصله ابديت است، لايتناهي است! چه پنداشته اي؟

اکنون ابراهيم است کهدر پايان راهِ دراز رسالت، بر سر يک "دو راهي" رسيده است: سراپاي وجودشفرياد مي کشد: اسماعيل! و حق فرمان مي دهد: ذبح! بايد انتخاب کند!

"اين پيام را مندر خواب شنيدم، از کجا معلوم که ..."! ابليسي در دلش "مهرفرزند" را بر مي افروزد و در عقلش، " دليل منطقي" مي دهد.

اين بار اول، "جمرهاولي"، رمي کن! از انجام فرمان خود داري مي کند و اسماعيلش را نگاه ميدارد،

"ابراهيم،اسماعيلت را ذبح کن"!

اين بار، پيام صريحتر، قاطع تر! جنگ در درون ابراهيم غوغا مي کند. قهرمان بزرگ تاريخ بيچاره اي استدستخوش پريشاني، ترديد، ترس، ضعف،پرچمدار رسالت عظيم توحيد، در کشاش ميان خدا وابليس، خرد شده است و درد، آتش در استخوانش افکنده است.

روز دوم است، سنگيني"مسئوليت"، بر جاذبه ي "ميل" ، بيشتر از روز پيش مي چربد.اسماعيل در خطر افتاده است و نگهداريش دشوارتر.

ابليس، هوشياري و منطقو مهارت بيشتري در فريب ابراهيم بايد بکار زند. از آن "ميوه ي ممنوع" کهبه خورد "آدم" داد!

ابليس در دلش"مهر فرزند" را بر مي افروزد و در عقلش "دليل منطقي" مي دهد.

"اما ... من اينپيام را در خواب شنيدم، از کجا معلوم که ..."؟

اين بار دوم، "جمرهوسطي"، رمي کن!

از انجام فرمانخودداري مي کند و اسماعيل را نگه مي دارد.

"ابراهيم!اسماعيلت را ذبح کن"! صريح تر و قاطع تر.

ابراهيم چنان در تنگناافتاده است که احساس مي کند ترديد در پيام، ديگر توجيه نيست، خيانت است، مرز"رشد" و "غي" چنان قاطعانه و صريح، در برابرش نمايان شده استکه از قدرت و نبوغ ابليس نيز در مغلطه کاري، ديگر کاري ساخته نيست. ابراهيم مسئولاست، آري، اين را ديگر خوب مي داند، اما اين مسئوليت تلخ تر و دشوارتر ازآنست  که به تصور پدري آيد. آن هم سالخورده پدري، تنها، چون ابراهيم!

و آن هم ذبحتنها پسري، چون اسماعيل!

کاشکي ذبح ابراهيم ميبود، به دست اسماعيل،  چه آسان! چه لذت بخش! اما نه، اسماعيلِ جوان بايدبميرد و ابراهيمِ پير بايد بماند.، تنها، غمگين و داغدار...

ابراهيم،هر گاه که به پيام مي انديشد، جز به تسليم نمي انديشد، و ديگر اندکي ترديد ندارد،پيام پيام خداوند است و ابراهيم، در برابر او، تسليمِ محض!

اکنون، ابراهيم دل ازداشتن اسماعيل برکنده است، پيام پيام حق است. اما در دل او، جاي لذت"داشتن اسماعيل" را، درد "از دست دادنش" پر کرده است. ابراهيم تصميمگرفت، انتخاب کرد، پيداست که "انتخابِ" ابراهيم، کدام است؟ "آزاديمطلقِ بندگي خداوند"!

ذبح اسماعيل! آخرينبندي که او را به بندگي خود مي خواند!

ابتدا تصميم گرفت کهداستانش را با پسر در ميان گذارد، پسر را صدا زد، پسر پيش آمد، و پدر، در قامتوالاي اين "قرباني خويش" مي نگريست!

اسماعيل، اين ذبيحعظيم! اکنون در منا، در خلوتگاهِ سنگي آن گوشه، گفتگوي پدري و پسري!

پدري برف پيري بر سر ورويش نشسته، ساليان دراز بيش از يک قرن، بر تن رنجورش گذشته، و پسري، نوشکفته ونازک!

آسمانِ شبه جزيره، چهمي گويم؟ آسمانِ جهان ، تاب ديدن اين منظره را ندارد. تاريخ، قادر نيست بشنود.هرگز، بر روي زمين چنين گفتگويي ميان دو تن، پدري و پسري، در خيال نيز نگذشته است.گفتگويي اين چنين صميمانه و اين چنين هولناک!

-"اسماعيل، من درخواب ديدم که تو را ذبح مي کنم..."!

اين کلمات را چنانشتابزده از دهان بيرون مي افکند که خود نشنود، نفهمد. زود پايان گيرد. و پايانگرفت و خاموش ماند، با چهره اي هولناک و نگاههاي هراساني که از ديدار اسماعيل وحشتداشتند!

اسماعيل دريافت، برچهره ي رقت بار پدر دلش بسوخت، تسليتش داد:

-"پدر! درانجامِ فرمانِ حق ترديد مکن، تسليم باش، مرا نيز در اين کار تسليم خواهي يافت وخواهي ديد که – اِنْ شاءَالله – از – صابران خواهم بود"!

ابراهيم اکنون، قدرتيشگفت انگيز يافته بود. با اراده اي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نمي جنبيد و جزآزادي مطلق نبود، با تصميمي قاطع، به قامت برخاست، آنچنان تافته و چالاک که ابليسرا يکسره نوميد کرد، و اسماعيل – جوانمردِ توحيد – که جز آزادي مطلق نبود، و با ارادهاي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نمي جنبيد، در تسليم حق، چنان نرم و رام شده بودکه گوي، يک " قرباني آرام و صبور" است!

پدر کارد را بر گرفت،به قدرت و خشمي وصف ناپذير، بر سنگ مي کشيد تا تيزش کند!

مهر پدري را، دربارهعزيزترين دلبندش در زندگي، اين چنين نشان مي داد، و اين تنها محبتي بود که بهفرزندش مي توانست کرد. با قدرتي که عشق به روح مي بخشد، ابتدا، خود را در درونکُشت، و رگ جانش را در خود گسست و خالي از خويش شد، و پر از عشقِ به خداوند.

زندهاي که تنها به خدا نفس مي کشد!

آنگاه، به نيروي خدابرخاست، قرباني جوان خويش را – که آرام و خاموش، ايستاده بود، به قربانگاه برد، برروي خاک خواباند،  زير دست و پاي چالاکش را گرفت، گونه اش را بر سنگ نهاد، برسرش چنگ زد، - دسته اي از مويش را به مشت گرفت، اندکي به قفا خم کرد، شاهرگش بيرونزد، خود را به خدا سپرد، کارد را بر حلقوم قربانيش نهاد، فشرد، با فشاري غيظ آميز،شتابي هول آور، پيرمرد تمام تلاشش اين است که هنوز بخود نيامده، چشم نگشوده،نديده، در يک لحظه  "همه او" تمام شود، رها شود، اما...

آخ! اين کارد!

اين کارد... نمي برد!

آزار مي دهد،

اين چه شکنجه ي بيرحمي است!

کارد را به خشم بر سنگمي کوبد!

همچون شير مجروحي ميغرد، به درد و خشم، برخود مي پيچد، مي ترسد، از پدر بودنِ خويش بيمناک مي شود، برقآسا بر مي جهد و کارد را چنگ مي زند و بر سر قرباني اش، که همچنان رام و خاموش،نمي جنبد دوباره هجوم مي آورد،

که ناگهان،

گوسفندي!

و پيامي که:

"اي ابراهيم! خداوند از ذبح اسماعيل درگذشته است، اين گوسفند را فرستاده است تابجاي او ذبح کني، تو فرمان را انجام دادي"!

الله اکبر!

يعني که قرباني انسانبراي خدا – که در گذشته، يک سنت رايج ديني بود و يک عبادت – ممنوع! در "ملتابراهيم" ، قرباني گوسفند، بجاي قرباني انسان! و از اين معني دارتر، يعني کهخداي ابراهيم، همچون خدايان ديگر، تشنه خون نيست. اين بندگان خداي اند که گرسنهاند، گرسنه گوشت! و از اين معني دارتر، خدا، از آغاز، نمي خواست که اسماعيل ذبحشود، مي خواست که ابراهيم ذبح کننده اسماعيل شود، و شد، چه دلير! ديگر، قتلاسماعيل بيهوده است، و خدا، از آغاز مي خواست که اسماعيل، ذبيح خدا شود، وشد، چه صبور! ديگر، قتل اسماعيل، بيهوده است! در اينجا، سخن از " نيازِخدا" نيست، همه جا سخن از " نيازِ انسان" است، و اين چنين است" حکمتِ" خداوند حکيم و مهربان، "دوستدارِ انسان"، که ابراهيمرا، تا قله بلند "قرباني کردن اسماعليش" بالا مي برد، بي آنکهاسماعيل را قرباني کند! و اسماعيل را به مقام بلند "ذبيح عظيم خداوند"ارتقاء مي دهد، بي آنکه بر وي گزندي رسد!

که داستان اين دين،داستان شکنجه و خود آزاري انسان و خون و عطش خدايان نيست داستان "کمالانسان" است، آزادي از بند غريزه است، رهايي از حصار تنگ خودخواهي است، و صعودروح و معراج عشق و اقتدار معجزه آساي اراده بشريست و نجات از هر بندي و پيوندي کهتو را بنام يک «انسان مسئول در برابر حقيقت"، اسير مي کند و عاجز، و بالأخره،نيل به قله رفيع "شهادت"، اسماعيل وار، و بالاتر از "شهادت" -آنچه در قاموس بشر، هنوز نامي ندارد – ابراهيم وار! و پايان اين داستان؟ ذبحگوسفندي، و آنچه در اين عظيم ترين تراژدي انساني، خدا براي خود مي طلبيد؟ کشتنگوسفندي براي چند گرسنه اي!

موسم عيد است. روز شادى مسلمانان. روزقبولى در جشن بندگى خداوند. اى مسلمان حج گزار و اى كسى كه در شكوهمندترين آييندينى از زخارف دنيا دور شدى و به او نزديكتشر. ايام حج را نشانه اى از پاكيزگى ،رهايى، آزادگى، آگاهى و معنويت بدان. بدان كه زمين سراسر حجى است كه تو در آنى وبايد با سادگى، وقوف در جهان درون و بيرون و قربانى كردن همه آرزوهاى پوچ دنيوى،خود را براى سفر بزرگ آماده كنى. انسان مسافر چند روزه كاروان زندگى است. سلام بر ابراهيم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالحخداو

 

 

 

 

پي‌نوشت‌ها:

1. قرآن كريم

2. معارف و معاريف(ذيل واژه قربان) سيد مصطفي حسيني دشتي- ج 8- نشر مفيد 1376

3. فرهنگ اديان جهان- جان‌آر- هيلنز- ويراسته‌ ع پاشايي. مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب 1385

4. اسطوره قرباني- علي اصغر مصطفوي- انتشارات بامداد- 1369

5. قرباني در مني- تأليف محمد جواد موسوي غروي- چاپ مظاهري- مهرماه 1362

 

 



 

 
   

 |     صفحه اصلی     |     برگشت      |